قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3552
تاريخ الفي ( فارسى )
چهارم كوكبى پرنور هم از جيب قبل خان برآمد و آنچنان نور او در عالم انتشار يافت كه تمام اطراف و اكناف روى زمين از وى روشن شد و از آن اختر نورانى چند ستارهء ديگر پيدا شد كه شعاع هريكى طرفى از اطراف عالم را روشن و منوّر ساخت . و چون آن ستارهء اصل ناپديد شد ، اطراف و جوانب همچنين روشن بود . قاچولى از روى تعجّب بيدار شد . و چون هنوز از شب مقدار ثلثى مانده بود ، لحظهاى تأمّل در تعبير خواب كرد و باز به خواب رفت . اين نوبت به خواب ديد كه از جيب خودش ستاره برآمد و بعد از ساعتى غايب شد ، و باز ستارهاى ديگر طلوع كرد و ناپيدا شد ، و تا هفت نوبت همچنين ستارههاى درخشنده يكى از پى ديگرى طلوع نمود و ناپيدا مىشد . و نوبت هشتم ستارهاى بزرگ برآمد كه تمامى اطراف و اكناف عالم از نور او روشن گرديد و از او چند ستارهء كوچك پيدا شد كه هريكى ناحيهاى از نواحى اقاليم سبعه را نورانى ساخت . و چون آن ستارهء بزرگ غروب كرد آن ستارههاى بزرگ همچنان به حال خود روشن بود . قاچولى از هيبت اين خواب بيدار گرديد و على الصباح نزد پدر خود ، تومبنه خان ، رفت و هردو خواب را به عرض او رسانيد . تومبنه خان از شنيدن آن خواب بسيار خوشحال و خرّم شد [ 194 الف ] و پسر بزرگ قبل خان را پيش خود طلب داشت . نوبت ديگر از قاچولى آنچه در خواب ديده بود ، در حضور برادرش پرسيد . چون قاچولى بار ديگر صورت هردو واقعه را تقرير كرد ، تومبنه خان گفت : « تعبير خواب اوّل آن است كه از فرزندان قبل خان سه نفر به ترتيب بر سرير خانى مىنشينند و در مرتبهء چهارم از فرزندان او پادشاهى عظيم الشأن پيدا شود كه اكثر ربع مسكون را در تحت تصرّف خود درآورده در ميان فرزندان خود قسمت نمايد و مدتى مديد هريكى از فرزندان او در اطراف عالم خانى كنند . و تعبير خواب دويم آن است كه از نسل قاچولى هفت نفر پيدا شوند كه حكومت و پيشوايى كنند ، امّا نوبت هشتم از نسل او كسى پيدا شود كه جهانگيرى نمايد و اكثر روى زمين را متصرّف شود و او را فرزندان شود و هريكى صاحب اقليمى باشند و والى ملكى . » و چون تومبنه از تعبير خواب فارغ شد ، فرمود تا هردو برادر با يكديگر بيعت كردند كه تخت خانى قبل خان را باشد و شمشير و حكمرانى قاچولى را . و مقرّر و وصيت كرد فرزندان خود را كه بعد از ايشان بايد كه بطنا بعد بطن همين شيوه مرعى مىداشته باشند و در اين باب سجلّى به خط ايغورى نوشته به تمغاى « 1 » پدر خود رسانيدند و خود نيز بر وى خطّ نهاده به
--> ( 1 ) . تمغا : در متون فارسى بهصورت : تمقا ، تمغه ، طمغه و طمغا نيز ضبط شده است . تمغا در زبان تركى كهن بهمعناى داغى بود كه بهعنوان نشان مالكيت بر تن اسبان ، گوسفندان و ديگر چهارپايان اهلى زده مىشد همانند نشان خانوادگى -